وی ویو

مشغول به چه کاری هستید ؟

مطالب ارسال شده

 
 
zahra man be joz movafaghiyat o khoshhali o khoshbakhtiye to hichi nemikham .... har kare ahmaghaneE ham ke kardam baraye be dast avordan o tazmine hamina too ayandeye to bood amma taze fahmidam khodkhah tar az een harfam ke bekham to ro az dast bedam
 
 
آرسام
 
 
شاید تا حالا خیلی از من متنفر شده باشی و من رو فراموش کرده باشی ... اما بدون من هنوزم با همه ی وجود عاشقانه تو رو میپرستم
 
 
آرسام
 
 
من دیگه تصمیم رو گرفتم ... نمیخوام تو رو به این سادگیا از دست بدم... میدونم تو و مخصوصا خانواده ت رو خیلی ناامید کردم .... اما فقط به خاطر تو بود ... من که دنیام پر از درد و رنجه ... نمیخواستم تو درد و رنج رو به خاطر دوری من ببینی....
 
 
آرسام
 
 
این رو این روزا با همه ی وجود حس میکنم ... دنیام بدون تو بی معنی شده ... هیچ کسی نتونسته جای تو رو تو دنیای من پر کنه .... کار من شده به آهنگ های تو گوش کردن و به عکسات خیره شده ... اما من دیگه تصمیم رو گرفتم ...
 
 
آرسام
 
 
زهرا عشق من به تو خیلی زیاد تر از این حرف هاست که تو باشی و من بخوام تو رو ند ... زهرا عشق من به تو خیلی زیاد تر از این حرف هاست که تو باشی و من بخوام تو رو ندیده بگیرم... زهرا من عاشقتم ....
 
 
آرسام
 
 
به خاطر همین دارم در به در دنبالت میگردم ... میدونی دیگه نمیتونم ... دیگه تحمل شب گریه ها رو ندارم ... دیگه نمیتوم تو خواب خودم رو تو آغوش تو بندازم و از این همه درد گریه کنم ...
 
 
آرسام
 
 
تنها کاری که تو اون موقع به ذهنک رسید این بود که من و تو از هم چدا بشیم ... که البته تو اون شرایت خیلی عقلانی به نظر میومد ... البته الام بعد ار گذشت تقریبا سه ماه من واقعا کم آوردم ....
 
 
آرسام
 
 
تنها کاری که تو اون موقع به ذهنک رسید این بود که من و تو از هم چدا بشیم ... که البته تو اون شرایت خیلی عقلانی به نظر میومد ... البته الام بعد ار گذشت تقریبا سه ماه من واقعا کم آوردم ....
 
 
آرسام
 
 
میدونستم که دیدار من و تو با این وضعیت غیر ممکن شده ... چون من که به خاطر پناهندگی پدرم ایران نمیتونم بیام ... تو هم که اینجا نمیتونی بیای ... من هم نمخوام تو به خاطر من کاری بکنی که خانواده ت رو ناراحت کنی....
 
 
آرسام
 
 
بعد این فقط من بودم که باید با مار شبانه روزیم خرج خودم و پدر م برادرم رو اینجا و خرج مادر واون یکی برادرم رو تو ایران تامین مرکردم ... به کارای دانشگاهم هم میرسیدم ... تو اون وضعیتت به فکر تو هم که تموم هستی من هستی بودم ...
 
 
آرسام
 
 
چون پدر من پناهنده ی سیاسی شده ... به دروغ البته مجبور شد این حرف ها رو بزنه باز هم چون چاره ای نداشتیم ... پدرم با یه مقدار خیلی کمی پول اومد اینجا که خیلی زود هم تموم شد ...
 
 
آرسام
 
 
چاره ی دیگه ای نداشت پدرم ... باید یه جوری یه جایی پایه های زندگی خودش زنش و خانواده ش رو محکم میکردم ... خوب با پناهندگی پدرم دیگه ایران اومدن من غیر ممکن شد ...
 
 
آرسام
 
 
میدونی که ما وضع مالی درست و حسابی نداشتیم ایران ... ... مجبور به محاجرت شد ... چاره ای نداشت ... اینجا باید پناهنده میشدیم ... تا بتونیم اینجا بمونیم و از مزایای پناهندگی استفاده کنیم ...
 
 
آرسام
 
 
زهرا الان حالت عادی ندارم از مرز جنون دارم میگزرم ... میخوام همینجا برات حرفامو بنویسم .... ما اینجا پنانده شدیم چون پدرم نمیتونست با اون وضع خانواده مون رو تامین کنه .. چاره ای نداشتیم ...
 
 
آرسام
 
 
خسته م ... دلگیرم ... دپرسم ... از همیشه بدتر ... کاش میشد قصه را از سر نوشت .
 
 
آرسام
 
 
I wish I could be brave enough to kill my-fucking-self. I'm nothing but a worthless Piece of shit. I wish I could free my soul free my heart ...
 
 
آرسام
 
 
ساختمان Oxford Brookes University را به حضور خویش مزین نمودیم :دی
 
 
آرسام
 
 
ياری اندر کس نمی‌بينيم ياران را چه شد دوستی کی آخر آمد دوستداران را چه شد چه راحت اون جمع دوستانه از هم پاشید کسی ککش هم نگزید ...
 
 
آرسام
 
 
می گردم و می رقصم و می نوشم از این جام ...
 
 
آرسام
 
 
گویند در فراق لذتی ست که در وصال نیست ... چراکه در فراق شوق وصال است و در وصال بیم فراق (( ولی بسه دیگه خدایا یه کم به ما بیم فراق عنایت بفرما !! الهی آمین ! ))
 
 
آرسام

ورود کاربران

Arsam
Arsam

zahra man be joz movafaghiyat o khoshhali o khoshbakhtiye to hichi nemikham .... har kare ahmaghaneE ham ke kardam baraye be dast avordan o tazmine hamina too ayandeye to bood amma taze fahmidam khodkhah tar az een harfam ke bekham to ro az dast bedam

درباره Arsam

  • نام: آرسام
  • محل زندگي: Oxford
  • وب سايت: ندارم"دات"کام

دوستان Arsam

وی ویو مرتضی رضا              
counter